سديد الدين محمد عوفى
594
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مىافكند « 1 » . مردى بود در آن كاروان از بازرگانان معروف و به مردى و شهامت موصوف ، و او را غراب مغربى گفتندى . چون جرأت جوان بديد از گوشهاى برون تاخت و بر شاهزاده « 2 » حمله آورد و هم در حملهء اول او را از پشت زين بر روى « 3 » زمين انداخت ، و دست او « 4 » بربست و بر شتر « 5 » انداخت و روى به راه آوردند . و چون به مصر رسيدند آن مغربى تحف « 6 » راست كرد و به نزد پادشاه مصر شد و به حكم شهرت « 7 » در خدمت پادشاه سابقهء « 8 » معرفتى داشت . در اثناى آنكه غراب در پيش تخت پادشاه رسيد « 9 » ، قاصدان شاه حلب دررسيدند و نامهها « 10 » برسانيدند « 11 » كه مدتى است كه « 12 » بندهزاده به خشم « 13 » از پيش بنده غايب شده است « 14 » و همانا آن مال باقى حاصل كرده است و به خدمت پادشاه آورده « 15 » ، اگر « 16 » سعادت او را دريافته است و بدان درگاه شتافته « 17 » بنده را اعلام فرمايد « 18 » تا خاطر را « 19 » سكونتى « 20 » حاصل آيد « 21 » . و چون آن نامه « 22 » بخواندند « 23 » غراب مغربى دانست كه آن شاهزاده « 24 » كه امروز « 25 » اسير اوست پسر شاه حلب
--> ( 1 ) - مپ 2 : و سوار مىافكند ، مج : مىانداخت ( 2 ) - مپ 2 - بر شاهزاده ( 3 ) - مپ 2 و مج - روى ( 4 ) - مپ 2 - او ( 5 ) - مپ 2 و مج : شترى ( 6 ) - مپ 2 و مج : تحفه ( 7 ) - مج + كه ( 8 ) - مج + و ( 9 ) - مج : بود ، مپ 2 - و به حكم شهرت . . . رسيد + در حال ( 10 ) - مپ و مج + او ( 11 ) - مپ 2 : بگشادند + و نوشته بود ( 12 ) - مپ 2 : تا ( 13 ) - مج - به خشم ( 14 ) - مج : رفته است ( 15 ) - مج : برده ( 16 ) - مپ 2 و مج + آن ( 17 ) - مپ 2 - و بدان درگاه شتافته ( 18 ) - مج : دهند ( 19 ) - متن و مپ 2 - را ( 20 ) - مپ 2 : سكونى ( 21 ) - مپ 2 : يابد ( 22 ) - مج + ها ( 23 ) - مپ 2 : بخواند ( 24 ) - مپ 2 + است ( 25 ) - مپ 2 - امروز